خرید بک لینک

تولد :470یا اویل469پیش از میلاد محل تولد : آتن شغل پدر : سنگتراش شغل مادر : ماما

سقراط در زندگی فقرو قناعت را پیشه کرد و در پی تحصیل علم رفت .تحصیلات او نزد استاد خاصی صورت نگرفت

بیشتر مطالعه او از آثار گذشتگان بود .

شاگردان : او شاگردان زیادی داشت . بزرگترین شاگرد او افلاطون بود که در تاریخ فلسفه تاثیر بسزا ازخود به جا گذاشت .

وفات : در سن هفتادسالگی از طرف برخی منتقدان آتنی ،محاکمه و محکوم به مرگ شد و به همین خاطر در تاریخ فلسفه او را "شهید راه حکمت "لقب داده اند .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  • · رسالت سقراط

سقراط هر روزدر شهردر میان مردم به راه می افتاد و پیوسته مسائل روزمره زندگی را موضوع تفکر و تأمل قرار می داد

به مردم می گفت :

از گشت وگذار جز این هدفی ندارم که شما را متقاعد سازم که نباید ،جسم و مال و ثروت را برکمال نفس خویش ترجیح دهید و به شما یادآوری کنم که ثروت ،فضیلت نمی آورد،بلکه از فضیلیت است که ثروت و هرآنچه برای فرد و جامعه سودمند است به دست می آید .

هیچ گاه از بیدارساختن ،پند دادن و شماتت شما باز نمی ایستم ، این رسالتی است که خداوند با ندای غیبی و دررویاها برعهده من نهاده است .

  • · طرح توطئه علیه سقراط

علاقه جوانان به راه و روش و افکار سقراط

رویارویی او با ادعاهای سوفسطائیان که موجب رسوایی و کسادی بازار آنان شد .

حسادت افرادی که مدعی تعلیم و تربیت بودند

________________________________________________________________________

اتهام سقراط

سقراط در دادگاه هیلیاست محاکمه شد سه نفر بعنوان نماینده شاکی سقراط بودند .(ملتوس نمایند شاعران – آنیتوس نماینده پیشه وران و منتفذان – لیکون نماینده خطیبان و وکیلان ) ملتوسمتن ادعانامه علیه سقراط را قرائت کرد . جرم و اتهاما ت علیه سقراط از نظر ملتوس

1.خدایانی را که همه به آن اعتقاد دارند ،انکار می کند و از خدایی جدید سخن می گوید .

2.باافکار خود جوانان را گمراه میسازد .و آنان را ازدین و آیین پدرانشان بر می گرداند .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دفاعیات سقراط از خود

سقراط با چهره ای آرام و با لحنی مطمئن لب به سخن گشود: آتنیان ! از شما جه پنهان که هیچ یک ازاین سخنان درست نبود .

دروغی که سقراط را به حیرت انداخت ، این که گفته شد : به هوش باشید سقراط سخنور توانایی است ،شمارا فریب ندهد .

ادعای انان بی پایه است مگر ،اینکه هر کس راست می گوید سخنور بنامند .

من با شما به سادگی تمام سخن خواهم گفت ،زیرا معتقدم آنچه به زبان آورم جز حقیقت نیست .

پس به شیوه من خرده نگیرید و تنها به این توجه کنید که آیا ؟هرچه می گویم راست است یا نه زیرا

وظیفه قاضی تشخیص حق از باطل است و وظیفه من راستگوی....

علت تهمت ها به سقراط از نظر خودش

آتنیان ! علت این تهمت هت دانش خاصی است که من دارم این سخن از خودم نیست ، بلکه از مقامی است که شما همه به آن اعتقاد دارید . و آن خدای معبد دلفی است .

کرفون بااصرار از سروش دلفی سوال کرد آیا کسی داناتر از سقراط هست ؟ از پرستشگاه ندایی شنیده بود که : هیچ کس داناتر از سقراط نیست.

در حل این معما به تکاپو وآزمایش و گفتگو با مشهوران دانای شهر پرداختم ، و نتیجه آن این بود : کسانی که بیش از همه به دانایی شهرت داشتند به نظر من ازدیگران زبون ترند بودندو آنان که چنین آوازه ای نداشتند خردمند تر بودند .

این جستجو و کاوش سبب شد که گروه بزرگی مرا به چشم دشمن بنگرندو تهمت های زیادی برمن وارد کنند .و از جمله مرا به دانایی مشهور سازنند و کمان کنند که آنچه آنان نمی دانند ، من می دانم و حال آنکه دانای حقیقی جز خدا کسی نیست .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

راز پیام سروش دلفی

راز پیام سروش دلفی این بود که به ما بنمایاند تا چه پایه نادانیم و نام مرا بعنوان مثال مطرح کرد تا بگوید : داناترین شما آدمیان ،کسی است که چون سقراط بداند که هیچ نمیداند .

تربیت جوانان

سقراط در بخشی از دفاعیات خود گفت : جستجو و پژوهش من برای جوانان خوشایند است و گاهی آنها نیز به دنبال من می آیند و از من تقلید می کنند و به آزمایش افراد می پردازند .

ولی مدعیان آگاهی ، به جایاعتراف به نادانی خود ،برمن خشمگین شده و میگویند : سقراط جوانان را گمراه می کند .

سقراط در گفتگو با ملتوس از وی اعتراف می گیرد که همه می توانند جوانان را تربیت کنند به جز یک نفر ، در حالی که همه ازتربیت اسب بر نمی آیند مگر کسی مه در مهتری کارآزموده باشد . ملتوس نشان می دهد که هرگز به مسئله جوانان نپرداخته و هیچ بصیرتی در تربیت جوانان ندارد و برای موضوعی مرا به دادگاه کشانده که خود از آن خبر ندارد .

اعتقاد به خدا

سقراط در ادامه دفاعیه خود از ملتوس میپرسد . آیا تو معتقدی که من خداپرست نیستم ؟ ملتوس می گوید : بلی تو منکر خدانیان هستی . سقراط می گوید : این افترا بر من وارد نیست . از تو میپرسم آیا ممکن است کسی وجود امور انسانی را بپذیر ولی منکر وجود انسان شود ؟ آیا ممکن است کسی منکر وجود اسب شود ؟، ولی وجود زین ولگام را بپذیرد ؟ آیا کسی پیدا میشود که علم و قدرت و عدالت فوق بشری را قبول داشته باشد ، ولی وجود خدا را منکر شود ؟

شما در اتهاماتی که بر من وارد کردی و گفتی من این قبیل مسائل را اعتقاد دارم وآن را به دیگران هم تلقین می کنم .پس اگر حرف تو راست باشد دلیل آن است که من به وجود خدا معتقدم .چون پاسخ نمی دهی ،سکوت تو را دلیل صحت و راستی کلام خود تلقی می کنم .

ترس از مرگ

ملاک انجام دادن یا ندادن یک کار از نظر سقراط

این نیست که آن کار به مرگ او می انجامد یا به زندگی .و نیز این نیست که آن کار سود مند است یا مضر .بلکه از نظر سقراط ملاک انجام کار این است که بفهمیم آن کار درست است یا نادرست ؟.

سقراط می گفت مردم آتن ! کسی که به راه درستی دست یافت و آن را در پیش گرفت ، هرگز نباید از خطر ، هراسی به دل راه دهد . چ.ن خداوند مرا مأمور کرده است تا در جستجوی دانش بکوشم و آن را به دیگران آموزش دهم ، پسندیده نیست که از ترس مرگ یا هر خطر دیگری از فرمان الهی دست بردارم .

ترس از مرگ جز این نیست که آدمی خود را دانا بپندارد بی آنکه دانا باشد .یعنی چیزی که نمی داند گمان کند که می داند .پس هیچ کس نمی داند مرگ چیست ؟ و از این رو نمی تواند ادعا کند که مرگ امر سهمگینی است . شاید مرگ برای انسان نعمت بزرگی باشد .و ما از آن بی خبرباشیم . پس کسی که از مرگ می هراسد خود را نسبت به آن دانا می پندارد ، در حالی که دانا نیست .

سقراط می گوید :

تفاوت من با دیگران این است که چون درباره جهان دیگر هیچ نمی دانم ، خود را نمی فریبم و گمان نمی کنم که می دانم و تنها در این نکته است که از دیگران داناترم .

مونیز می گفت : من تنها از چیز هایی می هراسم که براستی میدانم زیان آورند ، مانند بی اعتنایی به فانون و سرپیچی از فرمان کسی که بهتر و برتر از من است ، خواه خدا باشد ، خواه آدمی

خدمت سقراط به مردم شهر خود

سقراط می گفت : آتنیان شما را دوست دارم و محترم می شمارم ، ولی فرمان خدا را بر فرمان شما ترجیح میدهم و از این رو تا جان در بدن دارم از جست و جوی حکمت و آگاه ساختن شما ، دست برنخواهم داشت .

من معتقدم هیچ سعادتی برای شهر من بالاتر از خدمتی که من به پیروی از فرمان خدا به شما می کنم نیست .خدمتی که از دست من بر می آید این است که به شما ثابت کنم که بیش از آنکه در اندیشه تن و مال و مقام باشید ،باید به روح خود بپردازید .و در تربیت آن بکوشید .

آخرین سخنان سقراط در دادگاه

دادگاه رأی به گناهکاری سقراط صادر کرد و سرانجام رأی نهایی را که مبنی برمجازات مرگ بود ،قرائت کرد . سقراط حاضر نشد از دادگاه تقاضای عفو کند و بدون آنکه کمترین تزلزلی در خود راه دهد ، گفت:

در شأن من نیست که لابه و زاری کنم و برای فرار از خطر، تن به خواری دهم .من مرگ را از آن زندگانی که با زاری و طلب ترحم ،همراه باشد برتر می دانم .

آتنیان !گریز از مرگ دشوار نیست ، گریز از بدی دشوار است ، زیرا بدی از مرگ تندتر میدود . من پیر و ناتوانم ، به دام مرگ افتاده ام ولی مدعبان من با همه چالاکی ، در چنگال بدی گرفتار آمدند .

اگر مرگ انتقال به جهان دیگر است که همه درگذشتگان در آنجا گرد آمده اند ، پس چه نعمتی بالاتر از این که آدمی از این مدعیان که عنوان قاضی برخود نهاده اند ، رهایی یابد و با داوران دادگر آن جهان روبرو شود و با نیکان و بلند مرتبگان همنشین شود .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پیشنهاد فرار از زندان

کریتون و تنی چند از دوستان سقراط از او خواستند وکه از زندادن گریخته و از آتن دور شود ، و جان بسلامت به در برد . اما سقراط از قبول این پیشنهاد سر باز زد و گفت :نمی خواهد به پیرایه متهم شود .

اوگفت : " یک حکیم به دنیا دلبستگی ندارد و آزادگی و سربلندی خود را برای اینکه چند صباحی بیشتر زنده بماند فدا نمی کند . و لذا من نیز اگر خواهان چند روز عمر بیشتر باشم ، گویی خود را مسخره کرده ام ، چون در گفتار از بی اعتنایی به دنیا دم زده ام و در عمل خود را مشتاق توقف در دنیا نشان می دهم .

پیام سقراط

پیام سقراط که از لا به لای آثار او نمایان میشود دو جنبه بسیار مهم دربر دارد

1.خود آگاهی یا خویش شناسی

2.راه صحیح تفکر

خود آگاهی یا خویش شناسی

سقراط در زمان خود با سوفسطائیان روبرو بود . او با سوفسطائیان به بحث و گفتگو می نشست و با تیز بینی و نکته سنجی آنان را در بحث به بن بست می کشانید تا به نادانی خود اعتراف کنند . سقراط با این شیوه این پیام را به همه جویندگان داد که :

گام اول در طریق کسب حکمت و دانایی همانا "خودآگاهی " است .

این خودآگاهی افق جدیدی را پیش روی هر جوینده حکمت می گشاید و به عبارت دیگر " نمی دانم " سقراطدر واقع آوای خویشتن شناسی و درس آگاه شدن از گوهر تابناک انسانیت را که دردرون هر انسانی نهفته است ، در تاریخ اندیشه بشر طنین انداز کرده است . .......................................................................................................................................................

فرق " نمی دانم سقراط " با "نمی دانم سوفسطائیان"

" نمی دانم سقراط " با "نمی دانم سوفسطائیان" قابل مقایسه نیست . "نمی دانم سوفسطائیان" در واقع معنایی جز نمی توانم بدانم دربر نداشت . فکر سوفسطایی به یک نقطه ختم میشد ، که بشر به هیچ معیار ثابتی در شناخت و عمل نمی تواند دسترسی یابد .

اما " نمی دانم سقراط " طوفانی است در کاشانه سوفسطائیان تا آها را از جهل مرکب ازاد کند . " نمی دانم سقراط " سر آغاز راه حکمت و معرفت و همراه همیشگی جوینده حقیقت است .

فریادخود را بشناس

سقراط با " فریادخود را بشناس " پرده جهل مرکب را از مقابل چشم ها فرو می اندازد وفرد را بر کرسی تواضع می نشاند و به او می آموزد تا با تکیه برعقل خدادادی می توان از وسوسه شک و گمان خلاصی یافت و راه حقیقت را پیمود .

راه صحیح تفکر

پیام دوم سقراط این بود که او در گفتگو با مخاطب خود نه تنها کمبود معلومات او را آشکار می کرد بلکه راه صحیح تفکر را به او می آموخت .سقراط در بحث های فلسفی خود می کوشید تا ازامور گوناگون تعریف ثابت و درستی به دست دهد. او نشان داد که هر چیزی از تعریف ثابتی بر خوردار است و اگر به تعاریف ثابت اشیاء برسیم به دانش درست و مطمئنی دست یافته ایم .

بحث مهم"معِّرف " یا "تعریف " در منطق ، یادگار مباحث سقراط است

برچسب: نویسنده: سارا سامانی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی